X
تبلیغات
رایتل
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 57851
حرف های دلتنگی




سلام 

یه سلامی که از اعماق دل بلند میشه اما وقتی به گلو میرسه و میخواد از دهن خارج بشه دیگه صوتی با خودش نداره و مثل ماهی فقط دهنم باز و بسته میشه

یه سلام خسته 

یه سلامی که خیلی وقته علیکی به خودش ندیده 

بگذریم ....

خیلی خسته ام خیلی 

شاید نشه اسمش را زندگی گذاشت اما نفسی میاد و میره 

همیشه فکرمیکردم یه ادم وقتی خوب باشه همیشه همه بهش احترام میزارن 

اما کور خوندم 

اون بدی هست که همه از ترس بهش احترام میزارن 

اگه خوب باشی و یه روز بخوای بد که نه معمولی باشی 

پیش چشم همه با شمر هیچ فرقی نمیکنی 

شاد بودم و سرمست 

خوشحال بودم و سرخوش  

اما 

اما به روزگاری گرفتار شدم که وقتی از سر کار میام فقط میخوابم که این روزها سریعتر بگذره 

با اینکه توی شرکت همش پای اینترنت هستم اصلا دل و دماغ نوشتن ندارم 

مشکل از اینجا شروع شد که  

خواستیم به قول معروف زن بگیریم و سر و سامون 

اونقدر توی این حسادت های زنانه به اینور و اونور کشیده شدم که از اون کسری شاد و سرخوش فقط یه جسم خسته مونده 

گیر کردن بین زن و مادر زن و خواهر و مادر و ...... 

دیگه خسته شدم



1391/04/15 :: 15:27 :: نویسنده : کسری