X
تبلیغات
رایتل
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 57851
حرف های دلتنگی




* اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

* گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

* گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

* گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم

* گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟

* گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

* گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده

* با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟

* فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش

* گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟


* گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم

* کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

* تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

* خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

* اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت

* خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

* با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

* آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی

* سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

* بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

* ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

* گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

* مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

* الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم

* حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟


* گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

* آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟


* گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!


* یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

* گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟

* گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی

* مارفتنی هستیم،مگه وقتش فرقی هم داره ؟

باز خندید و رفت، دل من رو هم با خودش برد!


http://www.nasimeentezar.ir/post/389



1391/02/24 :: 09:26 :: نویسنده : کسری