X
تبلیغات
رایتل
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 57851
حرف های دلتنگی




گاهی بساط عیش خودش جورمیشود                         گاهی به صد مقدمه ناجور می شود

این شعر را خیلی دوست دارم و برا ی خیلی از دوستام اینو نوشتم

اما هیچوقت اونجوری که باید بهش عمل نکرده بودم و این باور در من اونقدر زنده نبود که

خدا گر ز حکمت ببندد دری                               ز رحمت گشاید در دیگری

تا دیشب

قضیه از این قراره که کسری قصه ما از حدود سه سال پیش خودش را به در و دیوار می زد 

تا بتونه یه زوج ایده آل برای خودش پیدا کنه

خیلی جاها رفت و خیلی کارا انجام داد

نشد که نشد

کسری قصه ما خیلی مشکل پسند بود

حتی این آخری ها خیلی سختگیر تر شده بود و یه طومار به شرایط قبلیش اضافه شده بود

و هر خوستگاری که می رفت توی همون جلسه اول چهره را نمی پسندید که بخواد از لحاظ اخلاقی طرف را محک بزنه

خلاصه کار تا جایی پیش رفت که اگه کسی بهش معرفی می شد  

می گفت قبل از اینکه با خانواده برم منزلشون باید اول با دختر صحبت کنم 

ببینیم شرایطمون قبول میشه یا مهمتر از اون چهره همدیگه را می پسندیم یا نه

این روال به همین منوال گذشت 

 تا دو روز پیش که یکی ازآشنایان دور اومده بود منزل ما و سر بحث ازدواج من باز شده بود 

وخانواده نالیده بودند که کسری خیلی سختگیرهست و الی آخر

اون بنده خدا هم گفته بود که من هم یه نوه دارم عین کسری بیان همدیگه را ببینن شاید پسندیدند

خلاصه ما هم رفتیم مهمونی(نه خواستگاریا)

دیدیم

پسندیدیم

قرار آزمایش خون گذاشتیم

بدون اینکه یک کلمه هم با هم حرف بزنیم یا حتی نگاهمون توی هم گره بخوره

منی که شرایط هام توی یه کتاب جاش نمی شد

این را به فال نیک گرفتم و منتظرم که یکشنبه بیاد و بریم آزمایش

جالبترش اینجاست که پدر دختر منو ندیده بود

ولی قبول کرده بود و گفته بود که پسر بیاد تا من ببینمش تا اگه توی خیابون دیدمش بدونم این دامادمه

و هنوز تو کف کار خدا موندم

خیلی خلاصه گفتما

اینو بگم که دختر سیده هست و من این را به همه خواسته هام ترجیح دادم 

و در ضمن چهرش هم 85%تصورات ذهنیم بود 

و دوستان گل وبلاگیم اولین کسانی هستند که از این ماجرا با خبر می شن 

هنوز به هیشکی نگفتیم که جواب آزمایش بیاد تا ببینیم خدا چی میخواد 

برام دعا کنید 

همین



1390/08/27 :: 20:18 :: نویسنده : کسری