X
تبلیغات
رایتل
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 57851
حرف های دلتنگی




سلام

توی مهر و امضاء کردن اسناد شرکت موندم و کسالت کار داره سر تا پام را فرا میگیره و تنها چیزی که احساس کردم میتونه این یک نواختی امروز را برام درمان کنه غرق شدم در خیالات و تصوراتم هست

شاید بتونم با اون یه کم از این زندگی ماشینی که اطرافممون را گرفته خلاص بشم

دوست دارم توی تصوراتم یه تونل زمان بزنم و برگردم به هزاران سال پیش که نه از سر و صدای ماشین خبری بود و نه از دود و دمی که عرصه را بر همه تنگ کرده

دوست دارم برگردم به اون زمانی که بزرگترین اختراع بشر ساخت یه سر نیزه بود سر نیزه ای که یه سنگ تیز را ببندند سر یه چوب و باهاش برن شکار

برگردم به اون دوران و از سکوت و آرامش دنیا لذت ببرم

برم روی سر یه کوه و از اون بالا به دشت ها و برکه هایی نگاه کنم که دست هیچ بنی بشری توی رشد و نموش دخیل نبوده

از اون بالا به پرنده ها و چرنده هایی نگاه کنم که توی زندگیشون هنوز آدمیزادی ندیدن

(یه همکار داریم که ماشالا توی 8ساعت کار روزانمون 7ساعت و پنجاه و نه دقیقه فک میزنه اون فک زدنی که همسایه ها شاکی شدن و تا حالا 4تا ساختمون عوض کردیم خدایا چه گناهی کردم که با این هم اتاق شدم)

خلاصه می گفتم دوست داشتم برگردم به دورانی که باید یک ماه راه بری تا یه آدم ببینی

از همه خسته شدم و دوست دارم یه چند مدت تنها باشم

مزاحم پیدا شد و افکارم را پاره کرد



1390/12/14 :: 11:28 :: نویسنده : کسری