خانه
عناوین مطالب
تماس با من
حرف های دلتنگی
حرف های دلتنگی
پیوندها
خسته از شب های بلوغ
tresa110
حدیث عشق
عاشق تنها
دریا
جدیدترین یادداشتها
همه
3سال گذشت
مهمه؟
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
درس عبرت
یه بهونه
[ بدون عنوان ]
بی پولی
۱
فریب ما مخور اقا دروغ میگوییم
شب یلدا
[ بدون عنوان ]
یادی از گذشته
۲
۱
لحظه آخر
[ بدون عنوان ]
خرید عروسی ۱
[ بدون عنوان ]
الغوث
ادرکنی یا مولای
یه درد دل کوچولو
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
دو برادر
رفقا حلالمون کنید
بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد
یادی از گذشته
شهید
غریب فقیر
بهار روزگاران
یه تصمیم مهم
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
امام زمان و انتظار
من و زندگیم-قسمت اول
و انچه گذشت
من و نامزدم
حسیــــــــــــــــــــــــــــــــــن
عشق مجازی
آدمک خر نشوی گریه کنی
گاهی.....
عید غدیر
دنیای دنیا -۹
نویسندگان
کسری
70
بایگانی
مهر 1393
1
مهر 1392
1
شهریور 1392
1
تیر 1392
1
خرداد 1392
1
فروردین 1392
1
بهمن 1391
1
دی 1391
2
آذر 1391
5
مهر 1391
1
شهریور 1391
4
تیر 1391
3
خرداد 1391
9
اردیبهشت 1391
1
فروردین 1391
5
اسفند 1390
3
بهمن 1390
2
دی 1390
1
آذر 1390
3
آبان 1390
18
مهر 1390
6
آمار : 216049 بازدید
Powered by Blogsky
پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود
در یخچال را باز می کند
عرق شرم
...
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد
... کمی آب در لیوان می ریزد
صدایش را بلند می کند ، "
چقدر تشنه بودم
"
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
بر پیشانی پدر می نشیند
کسری
1391/03/08 ساعت 12:35
0
لایک
نظرات
0
+ ارسال نظر
نام
ایمیل
آدرس وبسایت
مشخصات مرا به خاطر بسپار
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
ارسال نظر