X
تبلیغات
رایتل
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 57851
حرف های دلتنگی




توی یه صبح سرد پائیزی من و داداش دوقلوم با هم از خونه زدیم بیرون 

اون رفت دنبال زندگیش و من دنبال سرنوشتم

شب که برگشتیم هردمون خوشحال بودیم

اون یه همدم پیدا کرده بود و من یه دوست

بهش گفتم داداشتی امروز یه معشوق پیدا کردم

خندید و گفت مبارکه

بهم گفت داداشی منم یه همدم پیدا کردم اسمش تریاکه

خندیدم و منم گفتم مبارکه

شبا که میشد اون از تخیلاتش بعد از مصرف می گفت

منم از تخیلاتم بعد ازدیدنش می گفتم

چند ماهی گذشت

کم کم شبا اون از خماری مینالید و اشک میریخت

منم کم کم از دلتنگی مینالیدم و اشک میریختم

روز به روز جسمش لاغر میشد  

روز به روز روحم افسرده میشد

اون از جنس تریاکش می نالید

من از حرف های زهر آلود عشقم که دیگه منو نمی خواست می نالیدم

اون جسمش آسیب دید

من روحم

یه شب با هم تصمیم گرفتیم ترک کنیم

اون اعتیادش را

من عشقم را

از اون روز همه به اون تبریک می گفتند چون جسمش خوب شده بود 

اما 

کسی به من تبریک نمی گفت چون نمی دیدند روحم خوب شده

یه روز یه ذره مواد رسید دستش انداختش دور چون همه گفتند بده

منم معشوق دیگه ای سرراهم سبز شد ننداختمش دور چون کسی نگفت بده 

باز هم من شب ها می نالم

دوباره اون هم میناله

من از درد فراق توی بیداری می نالم

اون از گذشته بدش توی خواب میناله 



1390/08/12 :: 21:51 :: نویسنده : کسری